ماربین آلمانی
امام حسین اول شخص سیاستمداری بود که تا به امروز احدی چنین سیاست موثری اختیار ننموده است.اگر حادثه ی خونین کربلا پیش نمی آمد قطعا اسلام به این حالت باقی نبود و ممکن بود اسلام و اسلامیان یکباره محو و نابود گردند .
ماربین آلمانی
امام حسین اول شخص سیاستمداری بود که تا به امروز احدی چنین سیاست موثری اختیار ننموده است.اگر حادثه ی خونین کربلا پیش نمی آمد قطعا اسلام به این حالت باقی نبود و ممکن بود اسلام و اسلامیان یکباره محو و نابود گردند .
مافیای کله وپاچه
چند روز پیش روز خبرنگار بود و کلی مراسم این ور و آن ور برای خبرنگاران گرفته شد و آخر سال هم مسؤولین محترم قول دادن که مشکلات سال گذشته و سالهای قبلتر را که مکرر تکرار میشود را امسال حل کنند. اما به نظر حقیر اگر این مشکلات مانند بیمه خبرنگاران و مسکن خبرنگاران تسهیلات برای خرید دفتر حل نشود فواید بیشتری برای مملکت دارد. چرا که بعد از چند سال ما میتوانیم این تقاضای خبرنگاران را به عنوان پر تکرارترین درخواست در کتاب گینس ثبت کنیم واگر مسؤولین محترم کمی مقاوت نشان بدهندحتی به ثبت جهانی در سازمان یونسکو هم برسیم.
راستش دنبال یه خبر بودم که برای همین روز خبرنگار بنویسم که دریغ و درد چیزی جز وعده و وعیدهای قبلی پیدا نکردم اما خدایش به یک خبر مهم دست اول و مشت رسیدم که جای بسیار تفکر و تأمل دارد ودغدغه خیلی از افراد میباشد !!!باید برای این خبر حاشیه نوشت. اصل خبر را ببینید.
"کالبد شکافی مافیای کله وپاچه" تاریخ انتشار خبر روز سه شنبه 18مرداد، منبع خبر آنلاین
حاشیه نگاری بر این خبر
ظاهراً ما ایرانی جمعیت در همه چیز مافیا داریم از آن سیاست بگیر و بیا تا اقتصاد کلان و ورزش که وای نگو تا برسه به مافیای کله و پاچه که این روزها این کالای بسیار حساس و استراتژیک افتاده دست یک عده نامردهای از خدا بیخبر وطن فروش.
چرا استراتژیک عرض میکنم؛ موقعیتی که کله و پاچه ایجاد میکند یک موقعیت استراتژیک میباشد بیشتر افراد مافیای برای کارهای مافیای صبح الطلّوع در یک کله پزی قرار میگذارند وضمن خوردن کله وپاچه نقشه میکشند برای خرید داروی قاچاق ویا تعین سر مربی برای تیم ملی و یا فروش گاز به هندوستان که بعداً پولش را هم دولت نتواند بگیرد.اصلاً نشده که مافیا بعد از ظهر در یک سیرابی فروشی نقشه بکشد واین نقش مهم کله و پاچه را میرساند.
وقتی اسم مافیا میآید خود به خود قاچاق کالا هم در ذهن شکل میگیرد. این نامردها میدانند کله ایرانی چه حسنهای دارد و عجب کلههای هستند چه از نوع نژاد برتر انسانی و یا از نژاد پست حیوانی مانندگوسفند، کلههای ما را میبرند اونور آب به گوسفندان خودشان پیوند میزنند. فردا همون کله را با قیمت بالا و به صورت پالایش شده به خود ما بر میگردانند البته با قیمت بالا. عجب نامردهایی هستند اینها.
آقا کیها در مافیای کله و پاچه دست دارند.خداییاش میدانید که این را نمیشود گفت یعنی اون دانه درشتها را نمیشود معرفی کرد.میدانید که تو این چند سال هم نشد که معرفی بشوند. اما من اطلاع دارم یک عده از پزشکان که بعد از طبابت به خرید و فروش زمین میپردازند در حال حاضر در سطح وسیعی کله و پاچه میخرند و در مناطق مستعد پخش میکنند تا مردم دچار کلسترول بالا بشوند و به این پزشکان مراجعه کنند خودتان که مستحضر هستید کافی است یک بار برای اینجور چیزها به پزشک مراجعه کنید تا آخر عمر آبونمان آن پزشک میشوید.
تازه شما در باره اعتیاد به کله وپاچه چیزی شنیدهاید؟ من افرادی را میشناسم که معتاد کله و پاچه هستند. اگر یک روز کله وپاچه نخورند بدنشان کرخ میشود.با بالا بردن قیمت کله این افراد برای تهیه این ماده اعتیاد آور دچار مشکل مالی خواهند شد و عدهای از اینها مورد سوء استفاده همین مافیا قرار خواهند گرفت، لطفاً به دیالوگ یک فیلم که بعداً ساخته خواهد شد توجه فرمایید برای درک بهتر از آهنگ فیلم گوزنهای کیمیایی استفاده کنید.
رضا:آقا یدی به خدا خرابم هر چه تو بگی حداقل بذار یک قاشق از تیلت کاسه ات را بخورم اصلاً نه بذار لیس بزنم آنوقت هرچی بگی من برات انجام میدم.
یدی:ببین ما کله و پاچه مفت نداریم این چندمین بار است که بهت مواد (کله و پاچه) میدم اون دفعه که خراب کردی این بار باید بری تیزی را بذاری زیر گردن مدیر من بهش میگم مردیکه هر چه پول میخواهی من بهت بدم با این طرح ما موافقت کن حالا که نمیدی تیزی را میذارم زیر گردنت تا به خر خر بیافتی.
رضا: چشم، خلاصهاش میکنم به خدا.
یدی:پسر دوتا بنا گوش بده آقا رضای ما، ببین رضا اگر خوب این کار را انجام بدی یه هفته تموم زبون و مغز بهت میدم.
کسانی که میخواهند ادامه فیلم را ببیند هر چند ساخته نشده و لی سی دی آن اطرف سینما قدس بهفروش میرسد از ممد آرتیست تهیه کنید.
پرادخت به معضلات اجتماعی وظیفه ما خبرنگاران است معضلی مثل کله و پاچه که از نون شب هم برایمان مهم است.
در این خانه تنهائی
این را مرد سر قبر گفت
کودکی نالید
همسایه کاسه آشی داد
خنده رخت بر بست
وسالهای سکوت آغاز شد
از قدیم و ندیم گفتند:" که یک سوزن به خود بزن بعد یک جوال دوز به دیگری" که البته این روزها با توجه به مسائل بهداشتی و هپاتیت و ایدز به جای جوال دوز میتوان از آمپول استریل استفاده کرد و گفت: "یک آمپول دو میلی به خودت بزن بعد یک آمپول ده میلی به دیگری". هفته قبل حقیر مطلبم را با این جمله شروع کرده بودم که «از صدقه سری بیمه تکمیلی مادرم را برای عمل به یک بیمارستان خصوصی بردم.» ویراستار محترم که فکر کرده بود صدقه اصولاً مال مادر میتواند باشد جمله حقیر را به صلاحدید خودشان به این مشکل عوض کرده بود: «از صدقه سری مادرم بیمه تکمیلیاش را برای عمل به بیمارستان بردم.» که این تعویض مانند تعویض دقیقه نود کمال کامیابی نیا توسط منصوریان تمام معادلات فیفای را بر هم زده بود و باعث ایجاد سؤالات فلسفی برای خوانندگان محترم شده بود.
سؤالاتی از این قبیل که آیا میشود بیمه تکمیلی را عمل کرد.؟ اگر میشود که بیجان است برای بیجان استفاده از عمل صحیح است یا خیر؟ اصلاً نیازی به عمل بیمه تکمیلی بوده و مادر در عمل بیمه تکمیلی چه نقشی داشته؟
راستش من هم ماندم که این سؤالات را چگونه جواب بدهم، ملاصدرا بود شاید راهی پیدا میکرد. به هر حال از این بابت من از طرف سر دبیر آذرپیام آقای باغشمال از شما معذرت میخواهم و جوال دوز را به خودمان میزنم.
حالا که بحث تیم جوانان ناخواسته خودش را انداخت وسط مطالب ما بهتر است به چند مورد در این خصوص اشاره کنم. اولاً نباید زیاد نارحت این قضیه شد. چرا که در این مرحله هم میبردیم در مراحل بعدی میباختیم. چرا که ما اصولاً عادت به باخت داریم. ما از باختها برای بردهای آینده مجهول ذخیرهسازی میکنیم. تازه اگر اینجا هم میبردیم و میرفتیم المپیک آنجا هم بالأخره میباختیم. نتیجه هم همین میشد ما یک بار ناراحت میشدیم حالا این سر یا اون سر .باخت اول به از باخت آخر.
ثانیاً: هر کسی برای باخت تیم امید دلیلی را ارائه نموده است. من هیچ یک از ایندلایل را قبول نمیکنم و فریضه مردی با تحمل باخت را مطرح میکنم. برخیها تحمل خوبی برای برخی کارها دارند. برخی خوب کتک میزنند، برخی هم خوب کتک میخورند. جناب کفاشیان یک ظرفیت عالی برای تحمل باخت دارد. هر ایرانی متعصب بعد از باخت تیم ملی حدأقل غمگین میشد، اما کفاشیان مانند یک مرد ایستاد و خندید. خنده هیچ وقت از لبان جناب رئیس فدراسیون محو نمیشود. این یعنی تحمل بالای برای باخت. و ما باید این تحمل را هدف قرار بدهیم اگر میخواهیم که ببریم. وقتی من و شما بدونیم که خراب کاری میکنیم و پشتیبانی داریم. از خراب کاری ابایی نداریم. تیمهای ملی مردی چون کفاشیان را پشت سر دارند.
برای درمان تیم ملی تنها یک کار باید کرد. کاری باید بکنیم که کفاشیان نخندد. حال اگر لازم است عمل جراحی بشود. نمیدانم سیستم اعصاب جنابشان دست کاری بشود و یا مثل فیلم فیس صورتش به کل عوض بشود و یا یکی مأمور باشد که هر چند دقیقه یک بار یک گاز اشک آور بزند تا جلو فاجعه گرفته شود.
ثالثاً: استعفا در ایران یک جایگزین خوب دارد. من فکر میکردم این همه معاون مشاوره و سرپرست برای چه چیزی در ادارات و سازمانها لازم است که خوشبختانه فهمیدم. وقتی یکی به قول ما ترکها «بارا قویور» دسته گل به آب میدهد باید برای بقاء خود یک عده را قربانی کند. اینجاست که معاونین و مشاوران معنی حقوقی هم پیدا میکنند. کفاشیان علت باخت تیم است، حاجیلو میرود.
<!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:"Cambria Math"; panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:roman; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 159 0;} @font-face {font-family:Calibri; panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;} @font-face {font-family:Tahoma; panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:1627400839 -2147483648 8 0 66047 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-unhide:no; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; margin-top:0in; margin-right:0in; margin-bottom:10.0pt; margin-left:0in; text-align:right; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-language:FA;} .MsoChpDefault {mso-style-type:export-only; mso-default-props:yes; font-size:10.0pt; mso-ansi-font-size:10.0pt; mso-bidi-font-size:10.0pt; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-bidi-font-family:Arial;} @page Section1 {size:595.3pt 841.9pt; margin:28.35pt 28.35pt 28.35pt 28.35pt; mso-header-margin:35.45pt; mso-footer-margin:35.45pt; mso-paper-source:0; mso-gutter-direction:rtl;} div.Section1 {page:Section1;} -->
بدان ای عزیز که حکمای ترکستان را اعتقاد بر این است که هر سال به نام جانوری موسوم است که چگونکی حالات و حوادث آن سال از طبع و خوی آن حیوان استنباط میگردد.
وچون سال خرگوش فرا رسد گوش برخیها چون خرگوش سرما زده بیافتد. چرا که از وزارت و صدرات خلع شوند به طرفه العینی مانند عزل سنگالی.
از اوضاع قمر در عقرب کواکب چنان بر میآید که در این سال برخی از رجال سیاسی خود را به خواب خرگوشی همی زنند و زیر چشم با احتیاط اوضاع را بررسی همی نمایند. وچون خرگوش تیتیش مامانی باشند. در این سال بازار قرطی بازی و لوس بازی و ابرو برداشتن ابنا وسگ چرانی نبات فراوان شود، تعداد عمل بینی سر به افلاک کشد ودر خیابان سگ بازان خرگوش بازی نمایند و فخاری کنند و گاهی هم فحاشی. وچون خرگوش سفید جامعه است و طینت سفید از آن حاصل ورنک برف دارد قیمت پودر رختشوئی(برف) بالا رود و بسیاری لباس سفید به تن کنند عده ای به عروسی و عده ای به عزا برای کفن پوش شدن عزیزان. برف فراوان بارد حالا اینجا نشد به سیبری حتما خواهد بارید. و چون خرگوش تیز پا باشد فرار را پیش بینی میفرمایم حال فرار روسای قوم عرب باشد یا فرار برخی از ورزشکاران که مد شده است این روزها. وچون سال خرگوش که به تیز هوشی معروف است فرا رسد کلاه برداری و کلاه گذاری فراوان شود و چک سفید برای برخیها نوشته شود که توپ را مدیریت نمایند. هر بازی که در زمستان باشد ما برنده خواهیم بود و غیر آن شکست را در کف مربیان میبینم.
واما بعد، از اوضاع کواکب و ستارگان که مثل (ارسطوی) آن بر زمین منعکس است و ما به عینه شاهد آثار آن هستیم و خواهیم بود. احتمال میدهیم...
با توجه به طولانی شدن پروژههای عمرانی مانند قطار شهری تبریز و ریل آهن میانه ـ تبریز و اتوبان زنجان ـ تبریز که قرائن آن از مسدود شدن راه شیری به وسیله اجرام آسمان منبسط (استنباط شده) است. این سه اثر در فهرست آثار ملی ثبت گردد و اگر مسئولین بتوانند ده سال دیگر هم این پروژهها را کش بدهند محتمل است ثبت جهانی آنها در آثار یونسکو و کتاب گینس.
خوشه ای از ستارگانی در آسمان بسیار میدرخشند و آن بدان معنی است که هر کس در این خوشه قرار گیرد عاقبت به خیر شود و هر که از این خوشه دور شود عزل گردد. وحکما نام این خوشه را از مشا گرفته اند و چون مشائی شوی به معشیت رسی والا ترا در سیاست فنا و زوال خواهد بود.
حرکت جوزا از محل خود به سوی مدار جدی که بسیار مشهود و با چشم غیر مسلح هم میتوان دید حمل است بر این که بسیار گم شدگان که در پی فراغ آنها بوده اید به آغوش تان باز خواهند گشت و نمایندگانی را که چهار سال از رویت روی ماه تابشان بی بهره بودید به سبب فرا رسیدن انتخابات باز رویت خواهید کرد. و این اتفاق نادر رویت روی نمایندگان هر چهار سال یک بار اتفاق میافتد که در سال خرگوش هم خواهد بود و آش نذری با مهر نماینده شهرتان فراوان خواهید خورد.
واما بعد با توجه به نشان از ماه گرفتگی خورشید این احتمال میرود که شبکه سهند همچنین در برخی نقاط شهر تبریز غیر قابل دریافت خواهد بود.
شهاب بارش به شدت سال ماضی رویت نمیشود و از این پدیده چنین بر میآید که هنرمندان پیش کسوت را افولی نباشد چرا که در سال ماضی همه به دیار باقی شتافتند و کسی نمانده که به دیار باقی بشتابد واین شتابش از پا قدم برخی بوده است.
واما از شکاف گسترده ی لایه اوزن که در این قرن مشهود گردید و امسال گشاده تر از سال قبل گردید و رقص سرطان از بین شکاف به آشکاری رویت میشود. پیش بینی میگردد که فاصله ی طبقاتی به شکاف طبقاتی مبدل گردد و چون این اتفاق بیافتد، ما دهکی پائینیها دیگر اصلا قادر به رویت طبقه بالا نخواهیم بود به جهت سفرهای خارجی ایشان و رنگ شیشه ی بنز ضد گلوله، چون نخواهیم دید حساسیتی هم نخواهیم داشت و بیماری عقده و کم بینی وحقارت به فراوان کم خواهد شد و سلامت روانی طبقات یارانه بگیر بالا خواهد رفت.
و حرکت ستاره دنباله دار بر راس یارانه محور، خوشه ارشاد دلیل بر عدم ترقی مطبوعات و وابستگی آن به جریان اگهی و افوال کمی و کیفی آنها میباشد. هنر را در افول و هنرمند را در زوال میبینم اما فوتبالیستها را بگام (ایهام در دوید بگام و بکام) و بر اریکه قدرت.
پیش بینی مینمایم که شب و روز در جریان باشد جرا که جریان این روند در دست جریان سیاسی نیست. آب بی بو باشد و پرنده پرواز کند و قورباغه ابو عطا خواند و مکس همچنین وز وز کند و هرگز غار غار نکند.
برخی مواقع ما معلمها مجبوریم که برخی از اشعار و یا فرمولهای ریاضی و شیمی و فیزیک را اجبار کنیم تا دانش آموزان حفظ کنند. برای حفظ کردن مطالب یکی از روشها ی موجود تمرین و تکرار است که موثر و مفید است. در روش شرطی مرحوم مغفور پالوف و دانشمندان دنبالروی ایشان مانند: مرحوم اسکینر، برای اینکه آموختهها خاموش نشود روش یادآوری وتکرار زماندار را مطرح میکنند.
ظاهرا سیاست صدا و سیمای محترم بر این است که تا ما ملت قهرمان ایران بخش عمدهای از فیلمهای کمدی دهه بیست را حفظ کنیم. حالا من نمیدانم که ازبر کردن فیلمهای مرحومین مغفورین جنت مکانان خلد آشیانان حضرات محترم لورل وهاردی، جری لیوس،هارل لوید و آن کوتله فرانسوی که از بس بیمزه است که بعد چهل سال اسمش را هم یاد نگرفتهایم و سرسلسله این مجموعه جلیله سلطان خنده چارلی چاپلین و سایر منسوبین از این خاندان محترم، چه دردی از ما دوا میکند که صدا و سیما اصرار به ازبر کردن آنها دارد. هر چند وقت ( که این وقت هم زود به زود است)، آنها را تکرار میکند که مبادا دچار فراموشی بشویم. به خدا من یکی که همه انها را از حفظ هستم...
در جشنواره وحدت که خدایش بیامرزد، یکی از شرکتهای نوشابهسازی مجموعه مهمانان جشنواره را برای شام دعوت کرده بود و انصافا شام خوبی هم تدارک دیده بود. اما از بد حادثه فراموش شده بود که نان تهیه کنند. هر کس در آن مجلس طلب نان میکرد، بنده خدایی که مسئول روابط عمومی آن شرکت بود به زیر دستان نهیب میزد که "اوغلان بورا نوشابه گوی" (پسر اینجا نوشابه بذار)!! مستحضرید که نوشابه دم دستشان بود.
حالا در اعیاد مختلفه وقتی در جدول پخش به غیر از سخنرانی که آن هم معمولا تکراری است، جای خالی میماند و مسئول محترم پخش میگوید:" اوغلان بوراهارل لویدی گوی" و شاید بر عکس جدول پخش این فیلمها را ثبت دارد و جاهای خالی با سخنرانی پر میشود. و اگر این بزرگواران نبودند، ما با یک مشکل اساسی روبرو میشدیم و مجبور بودیم مثل قدیم سه ساعت برنامه پخش کنیم.
... از بس با کنترل تلویزون ور رفتم که صدای بچهها هم در اومد؛ مهدی هشت ساله میگوید: بابا بگذار ببینم الان لورل خودش را پرت میکند روی تختخواب. میبینم این بچه هم فیلم را ازبر شده، دیگر نیازی به تکرار ندارد. میزنم شبکه فاخر سهند انصافا اینها به فکر ما هستند. شب میلاد رسول اکرم مجری که خواب از سر و رویش میبارید، دارد با مهمان محترم که او هم دست کمی از مجری نداردگفتگو میکند. هنوز سه چهار دقیقه از دیدن این برنامه شاد و مفرح و پرانرژی نگذشته است که همه به خواب رفتهایم و دیگر مجبور به تماشای لورل وهاردی در سایر شبکهها نیستیم. هر چند تا صبح خواب آن مرحومین را میبینیم.
پی نوشت یک: به مسئولین سیما پیشنهاد میشود یک آزمون سراسری بگیرند اگر نود درصد مردم نمره بالا اخذ کردند دیگر از پخش سریالهای کهنه عدول فرمایند.
پی نوشت دو: حال که قرار است حتما پخش شود.لاقل به زبان اصلی پخش شود که در یکی دو سال آینده همه مردم بتوانند انگلیسی یاد بگیرند، حداقل طنزش را !
در خانه کس است، یک سخنران بس است
نمیدانم چرا برخی از مسئولین فکر میکنند که همه فن حریف هستند و ما مردم عادی هم چیزی بلد نیستیم. دلیل این استنباط هم سخنرانی آنها در مراسمات مختلف؛ اعم از روز درختکاری گرفته تا روز جهانیبینیکج میباشد.
دهه فجر فرصتی بود تا هرکس (منظور هر مسئولی) هر کاری را انجام داده یا در آینده میتواند انجام بدهد، یا فکر اولیه و خامیبرای آینده به ذهنش خطور کرده بود را گزارش کند.
در طول هفته گذشته (ایام مبارک دهه فجر) به سه مراسم فرهنگی متفاوت دعوت شده بودم. متفاوت اما مشترک، هر سه مراسم حداقل یک سخنران مشترک داشت که از نظر تقسیمبندی فلسفی، عموم وخصوص منالوجه را تشکیل میدادند! این مسئول مشترک محترم در هر سه برنامه که فکر میکنم پنجاه درصد از مدعوین آن در هر سه برنامه مشترک بودند، یک سخنرانی مشترک را ایراد کرد که یک وجه مشترک دیگری هم داشت و آن اینکه موضوع مورد بحث هیچ ربطی به این سه مقوله فرهنگی نداشت. حالا چرا این مسئول این چنین سخنرانی فرمودند، عرض میکنم؛
احتمالات:
اول اینکه این مسئول تنها آن سخنرانی را بلد بوده و من بعد هم همان را خواهد کرد. چنان که در گذشته نیز همان را ایراد کرده است. به مصداق مثل "حرف مرد یکی است"
دوم اینکه این مسئول فکر نمیکرده که یک نفر،هم میتواند شاعر و ادیب باشد، هم روزنامه نگار وهم نویسنده وبالطبع میتواند درمراسم قبل و بعد هم حضور داشته باشد وشنونده متکلمالوحده باشد.
واما بعد؛ در یکی از این برنامه قرار بود از دو بزرگوار شاعر تجلیل شود که انصافا ازهمه چیز گفتند الا آن بزرگواران.
در مراسم تجلیل رسم بر این است که برنامه حول محور تجلیل شونده میچرخد، که در آن مراسم حاشیه قضیه مثل فوتبال از خود قضیه بیشتر بود وما برای اولین بارحاشیه تجلیلی را دیدیم. والبته این برنامه مثل سایر برنامههای فرهنگی پر بود از سخنران که خدایشان حفظ کند.
این سخنرانان نعمتی برای اجرا کنندگان همایشها و سمینارها والبته برنامههای فرهنگی هستند، چرا که خلاء آنها مساوی با عدم برنامه است. چون به غیر از سخنرانی در این نوع برنامهها چیزی دیگری نداریم و از هنرهایی مانند موسیقی، شعر، نمایش و امثالهم غافل هستیم و شاید آنها را هنر نمیدانیم و هنرهشتم که همان سخنرانی (تازه ثبت شده) میباشد و ما ایرانیان معرف آن بودیم را ارجح میدانیم. واما بعد؛
حالا نوبت رسیده به اهدا جوایز در ویژه برنامه رسانه برتر که مبنای داوری و معیارهای آن در یک لوح محفوظ در یک نکته دور افتاده به دوراز چشم روزنامهنگاران توسط یک لشکر زرهی ناشناخته محافظت میشود. و هیچکس نمیداند که مبنای انتخاب چیست و تنها بر اساس حدسیات میتوان دریافت که برنده باید به کسی وصل باشد.
مجری از تمام مدیران کل حاضر و معاونین و مسئولین درجه دو و سه دعوت میکند که روی صحنه برای اهدا جایز مشرف شوند و در عرض چند دقیفه یک دسته دوازده نفری ایجاد میشود و مجری از باقی مسئولین به علت نبودن جا جهت حضور در مراسم اهدا عذر خواهی میکند.
یک لحظه چشمهایم را بسته به مراسم اسکار میاندیشم. که جایزه برندگان توسط هنرمندان اعطا میشود و بلافاصله این سئوالات در ذهنم شکل میگیرد؛ آیا روزی خواهد رسید که سخنران مراسم فرهنگی و هنری یک شخص هنرمند باشد؟ آیا یک روزی خواهد رسید که اگر جایزهای دریافت میکنم از دست هنرمندی که دوست دارم باشد نه از مسئولی که نه من او را میشناسم نه او مرا ؟ نه من ازهدیهای که از دست او میگیرم لذت میبرم... آیا روزی خواهد رسید که یک نفرمرد از بین مسئولین پیدا شود و این سنت غیر حسنه را بشکند وسخنرانی نکند و روی سن نرود؟؟!
دوستی دستش را روی شانه ام میگذارد و میگوید خواب دیدی خیر باشد "مراسم قورتولدی دور گدک " (مراسم تمام شد پاشو بریم).
این سخن گهر بار ما را که فراموش نفرمودهاید: " هیچ یک از ما ایرانیها در خانه خود ماهواره نداریم". البته این حرف به این معنی نیست که ما ماهواره نگاه نمیکنیم. ما ایرانیها ماهواره را در منزل خاله خانم میبینیم. حالا چرا خانه خاله؟ این مهم است. اولا اختیار خاله دست غیر است وهیچ انگ ژنتیکی قابل چسباندن نمیباشد وماهیچ ژن مشترکی با شوهر خاله نداریم. اما اگر عمو و دائی و عمه بود، حداقل بیست و پنج درصد آن از ژنهای مشترک بود، ثانیا رفت و آمد به خانه خاله بیش از عمو و عمه است.
از این مقوله یک استنتاج آماری هم بدست میآید و آن اینکه تعداد خالهها با توجه به آمار بشقابهای ماهواره بیشترین آمار فامیلی را دارد، حدودا سی و یا چهل میلیون خاله که با توجه به آمار یونسکو!! این بالاترین آمار خالهها در دنیا میباشد و ما در این خصوص رتبه نخست را داریم.
واما بعد؛ چند روز پیش در خانه خالهی عیال مکرمه مشغول تماشای برنامهای ازکانال.... بودیم. برنامه درارتباط با موسیقی محلی کشورها بود. مجری در زمان واحد، حداقل با سه و چهار کشورارتباط مستقیم بر قرار کرده بود و نظر کارشناسی آنها را میپرسید و جالب اینکه آن افراد با هم بحث هم میکردند. آخر برنامه تعدا د ارتباط مستقیم با بیش از بیست کشور بر قرار شد و هیچ اختلالی در این ارتباطات به وجود نیامد و این برایم عجیب بود. چرا؟
همان شب در اخبار بیست و سه شبکه... مجری اعلام فرمودند که جهت اگاهی از وضع راههای استان ارتباط مستقیم با مسئولین اداره راه را داریم. توجه شما را به این ارتباط جالب میکنم.
شرح ماوقع:
ادامه مطلب
روز شنبه بیست ونه بهمن۵۶ درس ادبیات فارسی زنگ آخر کلاس بود. که صدای زمزمه انقلاب را برای اولین بار از زبان معلم ادبیات شنیدم . وقتی عده ای از بچه ها را رسول آقا فراش مدرسه با در زدن های مکرر و تکرار این جمله که فلانی کتابهایش را بر دارد بیاید صدا کرد . و یواشکی به آقای جوانشیر گفت که شهر شلوغ شده .برایمان جای سئوال شد و از آقا پرسیدیم آقا اجازه چه خبر شده و معلم مان گفت "هیچ بیر زاد .البیراستیریک ظلمن قاباغندا دایا ناغ"( چیزی نشده مثل اینکه میخواهیم در مقابل ظلم بایستیم ) .آن روز ها کلمه ظلم برای ما مترادف بود با شمر و عمر سعد و لشگر ابن زیاد وهیچ نمادی را برای آن در نزدیکی خود متصور نمی شدیم چرا که هنوز کودکی بیش نبودیم . هر چند روزهای بعد تا مدتی کسی آشکار تر از این برایمان سخن نگفت .اما روزهای دور تر از آن روز ما خیلی از چیز ها را یاد گرفتیم . یاد گرفتیم که نمادی ازظلم را در همین چند قدمی بنام شاه داریم . یاد گرفتیم بگذارید از اول بگویم
ادامه مطلب

