عکس برگردون

ابراهیم می گفت بیا عکس برگردون بخریم. اما من اصرار داشتم که باقلا بخوریم . پول تو جیبمان دو ریال بیشتر نبود .پول دست ابراهیم بود .او بزرگتر از من بود. تنها یکسال اما همین کافی بود که پول دست او باشد . یک ورق کامل عکس برگردون سوپر من دو ریال بود . من عکس های فردین را دوست داشتم که عکس برگردون نداشت . به همین خاطر دوست داشتم باقلا بخورم و به همین خاطر به ابراهیم می گفتم که پول مرا بدهد تا باقلا بخورم  .

مش حیدر که روی چرخ دستیش همه نوع وسایل تحریری داشت .وقتی دید نزاع ما بالا گرفته یکی از  قیچی ها  را برداشت و ورق عکس برگردون را نصف کرد و داد دست ابراهیم و پول را گرفت و یک ریالی را گذاشت کف دست من.

ابراهیم مات عکس برگردون بود که یهو یکی از  کلاس پنجمی ها عکس برگردون را از دستش قاپید و  پا به فرار گذاشت. من و ابراهیم هم به دنبال او . ابراهیم دست بردار نبود اما من چیزی از دست نداده بودم .

دم در باقلا فروشی منتظرش ماندم تا برگشت . گفتم توانستی بگیری .بغضش را خورد و گفت نه .  گفتم میشناسم فردا حسابش را میرسیم . ابراهیم نگاهی کرد و گفت خوردی . لای کتاب را باز کردم نصف ورقه عکس برگردون دادم دست ابراهیم 





نویسنده : سید رضا علوی ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٤